العلامة المجلسي (مترجم :كمره اى)
186
بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى)
است و پاهايش چون مرجانست و معروف است به زاغ . صاحب منطق گفته : كلاغ از پرندههاى پست است راد و آزاده نيست و مردار و خاكروبه مىخورد ، و آن يا سياه تيره و سوختهوش و چون زنگى است در ميان مردم كه بدتر آفريدهاند در شكل و مزاج ، و كلاغ خاكسترى از آن شناساتر است و غراب البين وصف آنست و جوهرى گفته آنست كه سياه و سفيد است . صاحب منطق گفته : كلاغ از جانورانيست كه فرمان كشتن آنها رسيده در حلّ و در حرم كه از فاسقانند و نامش از نام ابليس باز گرفته است چون تباهى بار آورد كار ابليس است ، و اين نام باز گرفته شده براى هر چه آزارش سخت است و اصل فسق برون شدن از چيزيست و در شرع برونش شدن از فرمان خداست . جاحظ گفته : غراب البين دو نوع است : يكى خرد و معروف بپستى و ناتوانى و ديگرى در خانههاى مردم است و در جاى كوچ مردم فرود آيد و چون اين كلاغ يافت نشود جز پس از جدائى آنها از منزلشان نام غراب البين به او دادند . مقدسى گفته : كلاغى است سياه و نالهء اندوهبار مصيبت زده كند ، و ميان دوستانى كه گرد هم آمده و مهربانند بنگ دهد و آژير جدائى دهد و اگر كشت زار آبادى بيند نويد ويرانى آن را دهد و عرصههايش را بررسى كند و به آنان كه در آن ساكنند آگهى دهد از ويرانى خانهها و نشيمنگاهها ، و بخورنده از گلوگيرى اخطار دهد و بكوچنده از نزديكى مراحل ، بنگ كند بآوازى اندوهبار چنانچه آگهى ده مجالس ترحيم . و در سنن ابى داود و ديگرانست كه : پيغمبر صلى اللَّه عليه و إله باز داشت نمازخوان را از نك زدن كلاغ و به زمين چسبيدن درنده مقصود از نك كلاغ ، سبك سجده كردنست كه در آن نماند جز به اندازه نوك زدن كلاغ براى خوردن . و دارقطنى از ابى امامه آورده كه پيغمبر صلى اللَّه عليه و إله كفشهاى خود را خواست تا بپوشد و چون يكى را پوشيد كلاغى آمد و ديگرى را برداشت و پراند و از آن مارى بدر آمد ، و پيغمبر صلى اللَّه عليه و إله فرمود : هر كه به خدا و روز جزا ايمان دارد